دانلود آهنگ | دانلود آهنگ جدید – دانلود جدیدترین آهنگ ها

نظر بابک ریاحی پور, منتقد سرسخت چاوشی در مورد «پاروی بی قایق»

۱ آبان ۱۳۹۳
4,096 بازدید
۹ نظر

بابک ریاحی پور آهنگساز و نوازنده مشهور و همچنین همسر سابق مهتاب کرامتی, پیش از انتشار آلبوم جدید محسن چاوشی با عنوان پاروی بی قایق, یکی از گزینه های اصلی برای انتقاد از این آلبوم بشمار می رفت.

نسل موزیک: اما بخوانید یادداشت وی را مورد این آلبوم که با توجه به پیشینه انتقادها و حتی در بعضی موارد توهین هایش نسبت به محسن چاوشی, جای تامل و تعجب فراوان دارد: «پاروی بی‌قایق» آلبوم بسیار خوبی است. واقعا باید به محسن چاوشی تبریک بگویم. این آلبوم چند قطعه دارد که همین چند قطعه برای تبدیل شدن به یک البوم برجسته کافی است. از این نظر باید به چاوشی تبریک گفت که پیشرفت خوبی داشته و طوری اشعار را اجرا می‌کند که مشخص است آن‌ها را از ته دل می‌خواند.
موسیقی و آواز کاملا در خدمت هم دیگر هستند و آلبوم به یک اثر راک ایرانی تبدیل شده که خیلی خوب است.
سبک آلبوم کاملا راک است و بسیار خوب درآمده است؛ به خصوص تنظیم امید حجت که بسیار برجسته و خیلی خوب است. کسانی هم که می‌گویند این آلبوم راک نیست، احتمالا موسیقی راک گوش نمی‌دهند یا نمی‌دانند راک چیست. تعریف راک با ۲۰ سال پیش فرق کرده است و این آلبوم کاملا یک موسیقی راک مدرن است.
درباره ملودی‌ها باید بگویم که ما چیزی به اسم تکرار و سبک داریم و اگر این آلبوم را تکرار بپنداریم، پس تمام موزیسین‌ها حتی موزیسین‌های بین‌المللی هم خودشان را تکرار می‌کنند. ما یک مساله را نباید فراموش کنیم؛ آن هم اینکه این سبک محسن چاوشی است. اسم این تداوم، تکرار نیست. تکرار چیز دیگری است.
درباره اهنگسازی و تنظیم آلبوم هم باید بگویم که خیلی خوب بودند؛ مخصوصا چهار قطعه «پاروی بی‌قایق»، «قهوی قجری»، «یه خونه‌ی کوچک» و «تفنگ سرپر» که عالی هستند. بحث سر غرض‌ورزی نیست خیلی‌ها انتظار داشتند که اگر کسی این آلبوم را بکوبد بابک ریاحی‌پور باشد. متاسفانه باید مایوسشان کنم وقتی آلبوم را گوش می‌دادم واقعا لذت بردم. کسانی که می‌گویند این آلبوم راک نیست احتمالا نمی‌دانند در دنیای موسیقی چه خبر است. مطمئن هستم که محسن چاوشی مدتی است که موسیقی گوش داده و این در سبک کارهایش کاملا مشهود است و فرم تنظیم‌ها تصادفی نیست. شنیده‌شدن صدای گیتار الکترونیک نکته مثبت این کار است و اگر حذفش کنیم چیزی از کار کم می‌شود. مخصوصا در قطعه پاروی بی‌قایق، امید حجت شاهکار نواخته است و در قطعه «قهوی قجری» سلوی گیتار واقعا خاص است.
چاوشی آنقدر طرفدار دارد که لازم نباشد همه آلبوم را گوش کنند. به نظر من مخاطبان موسیقی باید کمی به خودشان زحمت بدهند و گوششان را تقویت کنند؛ اصلا چه بهتر که چاوشی مخاطب خاص و فراگیر دارد. خیلی قابل تحسین است که شما یک موسیقی خاص کار کنید و طرفدار زیاد هم داشته باشید. من این نوع کار را ترجیح می‌دهم به اینکه خواننده روی سبکی کار کند که هم عمو جون خوشش بیاید و هم بچه ۵ ساله. به نظر من هر خواننده‌ای باید سبکی از موسیقی را دنبال کند که طرفدار خاصی به همراه داشته باشد. چرا که آن موسیقی پابرجا تر‌است. به این دلیل که طرفدارها همیشه دنبالش می‌کنند اما اگر سلیقه مرذم مسئله اصلی باشد، موسیقی و طرفدارانش در گذز زمان از بین می‌روند.چون سلیقه مردم عوض می‌شود. اما وقتی سبک خاصی کار می‌کنید همه هستند و کار‌های راک همیشه طرفداران خودش را دارد.
اصلا قصد مقایسه ندارم اما آن‌هایی که این کار را انجام می‌دهند همیشه طرفداران خاص خود را دارند، کسی را نمی‌شناسم که بگوید من زمانی از «کاوه یغمایی» خوشم می‌آمد اما دیگرخوشم نمی‌آید.من فکر می‌کنم محسن چاوشی با این آلبوم می‌تواند طرفدارانی پیدا کند که واقعا طرفدار هستند.طبیعتا ابن یک موسیقی تیم‌ایجی نیست و خدا رو شکر که اینگونه نیست.
از قطعه‌ای که خودم برای این آلبوم نواختم بسیار راضی هستم و به نظرم زیباترین قطعه آلبوم است. از نوازندگی خودم هم راضی هستم فقط دوست دارم روی محسن چاوشی بتواند کنسرت بگذارد و البته همین که چاوشی تاکنون کنسرتی نداشته و این همه طرفدار دارد قابل تامل است. به ندرت پیش می‌آید از آلبومی تعریف کنم، شاید یکی از دلایلش این است که به سبک خود من نزدیک است. بعضی از آلبوم ها را مجبورم به عنوان یک متخصص گوش کنم اما از برخی قطعات این آلبوم لذت بردم.
شاید کسانی که امروز این یادداشت را می‌خوانند خیلی تعجب کنند که بابک ریاحی‌پور امروز از کدام سمت افتاده است اما حرف‌هایی که زدم به این دلیل نیست که جو گیر شده‌ام یا ارتباط و رفاقت پنهایی با محسن چاوشی داشته باشم.، خیر اینگونه نیست.جالب اینجاست که زمانی که من سر ضبط کار بودم خود محسن چاوشی حضور نداشت و فقط با تنظیم‌کننده کار (امید حجت) همکاری می‌کردم.
خب من هم حق دارم هر چند وقت یکبار از آلبومی خوشم بیاید.


برچسب ها

مطالب مشابه

  • یه تراک داره به اسم خواب
    واسه خودش یه پا سنگ صبور
    من عاشق دزیره و خواب و یه خونه ی کوچیک و کلنجار شدم

  • آلبومش مزخرفه

    • کسی از شما نخواست اظهار نظر کنید اگه فهم گوش دادن به این البوم رو ندارید بهتره برید همون پاپ شیش و هشت گوش بدید

    • اگه adele فارسی حالیش میشد همینا میگفت

  • انصافا البوم خیلیییییییییییییییییییییی قشنگی بود واقعا ممنونم اقای چاوشی .ب خصوص قهوه قجری یوسف وصیت نامه بی نظیر بودن

  • سلام
    به نظرم چاووشی یه هنرمندی که لنگه نداره . البوم پاروی بی قایقم یه البوم تکرار نشدنیه. و هیچ وقت تکرار نخواهد شد . از نظر فنی هم میشه گفت تو یه سطح واقعا بالایی هست

    چاووشی روح کلمات و با وجودش فریاد می زنه . واسه همین باید با تمام وجودت گوش کنی که بتونی حسش کنی .
    بله حسش کنی !!!

    قطعه های پاروی بی قایق . تفنگ سر پر . قهوه قجری و یوسف واقعا عالین البته این نظر خودم بود

  • اگه سبک این البومو راک می دونید پس دیگه حرفی نیس. اصلا در حد و اندازه های یه البوم خوب هم نیست.

  • نوشته تکمیلی:
    «وقتی که توی خلوتت منو مرور میکنی»

    چند سال قبل‌تر، وقتی «پرچم سفید»ش را بالا برده بود و بعد به قول خودش برای دفاع از آن سکوتش را شکسته بود در مقدمه مصاحبه‌اش نوشته بودم: «…. این پارادوکس مهم کاراکتر محسن چاوشی و شاید هم نتیجه هوش اوست. آنچه از اشعاری که می‌خواند و نوع سلوکی که دارد برداشت می‌کنیم، تنهایی یک هنرمند شاعر مسلک منزوی است اما آنچه بعد از نزدیک شدن به او می‌فهمیم آن است که جامعه‌اش یا اقلا جامعه‌ای که کار او را تعقیب می‌کنند را، رصد می‌کند. یک هنرمند منزوی اینها را نمی‌گوید: «من نمی‌توانم به آنها (طرفدارانم)خیانت کنم و آنها را در همان سطح نگه دارم. من خودم سعی می‌کنم، رشد کنم و این رشد را به مخاطبان و طرفدارانم انتقال بدهم. من کار می‌کنم و سعی می‌کنم براساس تجربیات جدیدی که بدست می‌آورم کارهای تازه‌ای ارائه کنم. تازه، این همه آدم آمدند خودشان را تکرار کردند چه نتیجه‌ای دیدند؟ یکی یکی دارند از دور خارج می‌شوند همین که الان من و تو داریم راجع به این تقلید بحث می‌کنیم نشان‌دهنده‌ی تغییر است. تو فکر می‌کنی که من کاری ارائه کرده‌ام که با کارهای گذشته‌ام متفاوت است و این هدف من است. چرا باید کاری را که قبلاً انجام داده‌ام، تکرار کنم؟ …»

    آنجا در آن مصاحبه و مصاحبه چهارسال قبل‌تر با او (در حوالی سال ۸۴ یا ۸۵ ) مطرح شده بود، صحبت از تجربه‌گرایی و ریسک او بود. اینکه هیچ وقت حتی کاری را که در آن موفق شده است را هم تکرار نمی‌کند و حالا که ده سال بعد است هم، می‌توان همین را گفت. او در این فاصله طرفداران پروپاقرصی که داشته را حفظ کرده و حتی تعداد بیشتری را جذب هنر و البته رفتار حرفه‌ای خود کرده است.

    «گاهی بهانه‌ی هوسی باشم/ یا پشت میله‌ی قفسی باشم

    من راضی‌ام به هرچه تو می‌خواهی/ ترجیح می‌دهی چه کسی باشم»

    چاوشی مخاطبانش را پیدا کرد و به آنها احترام گذاشت و ترجیح داد خودش باشد و آنها هم خودش را می‌خواهند و نمی‌خواهند او جز محسن چاوشی کس دیگری باشد.

    ***

    «بکار و بچین/ بچین و ببخش/ زمین خدا/ برای همه‌ست
    ببین و نترس/ نترس و بگو/ خدا تا ابد/ خدای همه‌ست»

    اشکالی ندارد که بگویم من هم مثل خیلی‌های دیگر کم‌کم طرفدارش شدم. طرفدار نه به آن معنایی که در فضای مجازی شاهدش هستیم، بلکه به آن معنا که کارش را پیگیری می‌کنم و دوست دارم ببینم کار بعدی‌اش چیست و فکر می‌کنم بخش مهمی‌ از اهالی جدی موسیقی که حتی دغدغه‌شان موسیقی پاپ نیست و اساسا توجهی به موسیقی‌های روز ندارند هم متوجه او هستند، برای اینکه او برای رسیدن به این جایگاه هزینه کرده و وقت و انرژی گذاشته است. در این دوره که اساسا پیدا کردن آدم‌های اصول‌گرای واقعی سخت است (خیلی سخت است)، چاوشی غنیمتی‌ست برای مثال. نه اینکه نقدی بر او و موسیقی‌اش نباشد اما او حتی این انتقادها را جدی می‌شنود و برای آنها برنامه‌ریزی می‌کند. شاید این مثال منتقدانی هم داشته باشد اما برای نگارنده که از کمی ‌نزدیک‌تر شاهد نوع سلوک فرهاد مهراد بوده و یا درباره‌اش به ضرورت مطالعه کرده و از نزدیکانش شنیده است، شبیه‌ترین فرد به او محسن چاوشی‌ست. بخش زیادی از دوران فعالیت فرهاد در دوران محدودیت و ممنوعییت کاری‌اش گذشت با این حال او، حتی اگر همیشه فرصت کار داشت به همین صورت کار می‌کرد. جدی و پیگیر بود و مدام در حال مطالعه و بیش از هرچیز به شعر خوب اهمیت می‌داد و تاکید او روی کلمه و نوع خواندنش هم، از این توجه می‌آمد نه خودنمایی. چاوشی هم طوری کلمه را ادا می‌کند که معلوم است روح کلمه را درک کرده است و شما همان اندازه تاکیدی را شاهدید که لازم است نه بیشتر از آن.

    هنرمند باید تلاش کند تا سبک و سلیقه شخصی‌اش را داشته باشد و آن را تقویت کند. این نه به معنای آن است که مخاطب را در نظر نداشته باشد و نه اینکه هرچه مخاطب عام موسیقی می‌خواهد را به او تحویل دهد. این رفتار صادقانه نیست و معمولا این کار را تهیه‌کنندگان و بازاریان صرف انجام می‌دهند و تن دادن به آن، نتیجه عدم صداقت یا قانع نبودن است. بسیاری از هنرمندان فکر می‌کنند باید به همه سلیقه‌ها تن بدهند تا همه جور سلیقه‌ای را راضی کنند اما هستند کسانی که کار خود را می‌کنند و به ارتقای سطح شناخت مخاطبان خود فکر می‌کنند. توجه کردید که در تمام آلبوم‌های چاوشی، تا چند روز بعد از انتشار آن خیلی‌ها نمی‌توانند نظر خاصی بدهند و آنها که ناشکیباترند بد آن را می‌گویند و چند وقت بعد کم‌کم خیلی‌شان می‌پذیرند که با بیشتر شنیدن ارتباط بهتری با آن برقرار کرده‌اند؟ این نشانه خوبی‌ست و فکر می‌کنم او هم دنبال همین است. این فرازی از مصاحبه چند سال قبلم با اوست: «… از خیلی‌ها شنیده‌ام که چاوشی صدای معترض ماست؛ اگر می‌خواستم هنر را در خدمت اقتصاد قرار دهم هرگز چنین اتفاق‌هایی برای من نمی‌افتاد. چه اثری مخرب‌تر از این سراغ دارید که هنرمند برای به دست آوردن دل تهیه‌کنندگان دست به خلق اثر بزند. به چه زبانی باید گفت که مخاطب ایرانی دوست دارد حرف دل هنرمند را بشنود. هنرمند بازتاب‌دهنده رنج و درد مردم کشور است. یک اثر موسیقایی تجلی احساسات و عواطف سازنده است. بیایید کمی‌ به هنرمندان خود اعتماد کنیم. در این صورت به شما قول می‌دهم که اتفاقات خوب بسیاری را شاهد خواهیم بود؛ اتفاقی که همه از آن خوشنود شوند و لذت ببرند.»

    «می‌پرم از خواب شب و لباسمو تن می‌کنم
    چراغو روشن می‌کنم خونه رو پرسه می‌زنم
    تا خود صبح با خودم همش کلنجار می‌رم
    تا بلکه خوابم نبره نیای به خواب دیدنم»

    ***

    کمد پر از لباس تو میز پر از عکس توئه
    هنوز تو اتاقمون میپلکن نشونه‌هات

    چاوشی سبکش را پیدا کرده اما این هم مانع از تجربه‌های تازه‌اش نیست. وقتی «پاروی بی قایق» منتشر شد همه درباره سبک کاری‌اش و اینکه آیا راک هست یا نه صحبت کردند اما توجه بیشترشان به آلبوم و فضای تنظیم‌هایش نشان داد که او، ضمن توجه و تعهد به سبک کاری‌اش، قدمی‌به جلو برداشته است. باید پذیرفت که یک هنرمند جدی هیچ گاه از یک سبک و سلیقه نعل به نعل پیروی نمی‌کند بلکه آن را از فیلتر شخصی ذهنی‌اش می‌گذراند تا آنچه بیرون می‌آید امضای شخصی او را داشته باشد. ضمن آنکه چاوشی همیشه به کار تیمی‌ قوی اعتقاد داشته و در این کار هم می‌بینیم که چگونه از بهترین ها، بهترین استفاده را کرده است. تنظیم «پاروی بی‌قایق» را به امید حجت سپرد و نتیجه آن هم یک کار شاخص است و به جز سه شعری که سروده روزبه بمانی و حسین غیاثی‌‌ست، هفت شعر دیگر کار حسین صفاست و معلوم است که بخش مهمی‌ از فرآیند تکمیل شعر، لابد در فرآیند تکمیل ملودی و آهنگ، نهایی شده است.

    اعتقاد و توجهش به شعر را در این صحبت‌ها ببینید: « … فکر می‌کنم که در حال حاضر هر خواننده‌ای می‌داند که باید در انتخاب شعر دقت کند. حالا برخی این اصل را رعایت می‌کنند عده‌ای دیگر به راحتی از کنار آن می‌گذرند. مخاطب ایرانی مخاطب دانایی است و در بسیاری از موارد نیز نشان داده است که فرق بین اثر خوب و بد را می‌فهمد. …. بسیاری فکر می‌کنند که شعر در موسیقی سنتی از اهمیت بیشتری برخوردار است. اما بگذارید بگویم که اهمیت شعر در موسیقی پاپ را نمی‌توان دست کم گرفت. مثلا اگر به کارهای خود من دقت کنید، متوجه این حرف می‌شوید. … این مخاطب موسیقی پاپ است که تصمیم می‌گیرد چه اتفاقی باید بیافتد یا نیافتد. همه چیز در ساختن یک اثر هنری بستگی به تیم دارد؛ شاید یک تیم هم فکر و هم عقیده که خوشبختانه من همیشه آن را داشته‌ام. دوستان ترانه‌سرایی دارم که خوب می‌دانند من چه می‌خواهم بگویم. آنها دست به قلم می‌شوند و من با توجه به آن روحیات کار را آهنگسازی می‌کنم و مرحله به مرحله هم با همدیگر همفکری می‌کنیم. …»

    نتیجه این اعتقادها این آلبوم است که در آن از توانایی ویژه حسین صفا بهترین بهره را برده است. مثل یک کارگردان خوب که می‌تواند توانایی و تبحر یک بازیگر توانمند را عیان کند.

    «آهای فرصت کم آهای راه زیاد
    یه عمر فاصله بود از تو به این آغوش
    بین منو تو هنوز یه ریز برف میاد
    به دیدنم که میای لباس گرم بپوش

    ***

    «گلومو پاره کردم اما این مردم
    بهم گفتن که دیوونه‌ست ، عاشق نیست
    کسی باور نکرد این آدم بی‌شکل
    به غیر از عشق با چیزی موافق نیست»

    نمی‌خواهم این یادداشت یک یادداشت ستایش‌آمیز باشد، هرچند تا اینجا هم بیشتر در ستایش صبر و تداوم و ریسک است تا شخص محسن چاوشی. چاوشی از این بابت شایسته تحسین هرچه بیشتر است که به امضای شخصی خودش و به جایگاه و ارتقای مخاطبش احترام می‌گذارد هر چند همین احترام هم گاهی باعث انتقاد و شاید انحراف که نه، کمی افراط شود. مثلا در مورد «پاروی بی‌قایق» شاید این موضوع درست باشد که کلام آن بیش از حد شاعرانه است و درک آن از عهده مخاطبان عادی‌تر چاوشی خارج است. به هر حال ترانه معیارها و اندازه خود را دارد و ساده‌تر بودن-نه سطحی بودن- یکی از معیارهای آن است و از چاوشی و صفا، نه اینکه توقع کلام سبک داشته باشیم اما شاید این انتظار می‌رفت که اقلا در یکی دو ترک مسائل ساده فهم‌تر را در اختیار مخاطبان خود قرار می‌دادند. درست است که طرفداران پروپا قرص چاوشی هرچه او می‌خواند را دوست دارند، از او می‌پذیرند و تکرار می کنند اما این اندازه تلاش برای بالا بردن سطح سواد شعری مخاطب شاید باعث سردرگمی او شود. این البته یک تلقی و سلیقه شخصی‌ست و شاید کمی سخت‌گیرانه و نتیجه عدم شناخت نگارنده در مورد مخاطبان چاوشی هم باشد.

    نکته دیگر در مورد کلام، شخصی بودن بیش از حد آن است. کلام در آثار محسن چاوشی روایت‌گر تنهایی انسان در دنیای امروز است و گاهی این تاملات و روایت‌های عاشقانه فراقی بیش از اندازه شخصی‌ست. این به خودی خود ایرادی ندارد اما حیف است یک هنرمند اجتماعی مثل او، نگاهی انتقادی به حوادث پیرامونش در اجتماع و جهان نداشته باشد. این همه اتفاقات ریز و درشت در جهان می‌افتد اما بارتاب آن در آلبوم یک هنرمند مردمی با صدا و کاراکتری معترض اصلا نیست، مثل کاری که برای زلزله آذربایجان با همراهی صفا و حجازی خواند یا کاری ملی که با همراهی فرزاد فرزین اجرا کرد.

    « توی خونه روی دیوار یه تفنگه سر پُره
    که میشه از تو گلوش صدای شلیکو شنید»

    ***

    «بارون میومد پس داد زدم من پشت درم
    خمیازه ی باد آهسته گذشت از پشت سرم
    در وا نشده بیدار شدم بارون میومد
    گفتم نکنه فردا شده و من بی خبرم»

    «… من همیشه تلاش می‌کنم که نظرات مردم را در مورد کارهایم بشنوم. برخی مواقع هم روایت‌ها و نظرات متفاوتی می‌شنوم که شاید اصلا در زمان ساخت آن فکر نمی‌کردم. در هر حال گمان می‌کنم که خود مخاطب هم دوست دارد همیشه حرف‌های جدیدی از خواننده مورد علاقه‌اش بشنود. قبلا هم گفتم که مخاطب ایرانی باهوش است و گوشش با موسیقی آشناست. این علاقه ریشه تاریخی هم دارد. موسیقی همواره با مردم ایران زمین هم پا و همراه بوده است. به نظرم این خیانت به مردم است که برای پیشرفت سطح سلیقه آنها تلاش نکنیم. هر خواننده‌ای که این کار را با نیت و هوشیاری انجام دهد جفا به هوادارانش است. احترام به مخاطب زمانی معنا پیدا می‌کند که آهنگ خوب و تاثیرگذار به دستش برسد. مابقی این حرف‌ها شعار است و بس. من دوست دارم تمام حرفم را در اثرم به طرفدارانم بزنم. سخنی بی‌واسطه با مردمی‌که می‌خواهند دردها و رنج‌های خود را از زبان من بشنوند.»

    آقای چاوشی این راه را ادامه بده تا سلیقه شخصی و شخصیت و هویت هنرمند همیشه مهم باشد نه سلیقه عام شنوندگان موسیقی که با هجوم رسانه‌ها شکل می‌گیرد. ما منتظر کارهای تازه شما هستیم که نتیجه تجربیات و خلوت گزیدن‌های شماست اما بیرون از آن دنیای شخصی محترم، رنج‌های مردمت و مردم جهان را هم در نظر داشته باش.

    «کاشکی به گوشت می رسید دارم چه رنجی می برم
    بپا غرورم نشکنه من از تو دل نازک ترم»

  • سلام .نمیدونم چرا ما گاهی اوقات دوست داریم خودمونو گول بزنیم .خدا وکیلی این البوم خوب بود ؟بازم میگم ….(البوم)… ما محسن چاوشی رو میشناسیم .موسیقی راک میشناسیم .سبک محسن چاوشی رو دیدیم و شنیدیم .کار های موفق این بزرگوار هم دیدیم که همه عالی هستند .ولی باید اینو قبول کنیم که محسن چاوشی البومی متوسطی داده نه یه البوم خوب که اقای ریاحی پور اینقدر دارن پشتیبانی و ستایش میکنن .اگر بحث مخاطب خاص که ما رضا یزدانی رو داریم .مخاطب خودشو داره. سبکش راک. همیشه هم خاص و موفق بوده عالی .. .محسن چاوشی البوم سنتوری کجا رفته .؟ من به عنوان شنونده دوست دارم اونو بشنوم تا این البوم رو .کار کردن با اقای همایونفر وقتی که این همه موفق میشه چرا نباید این همکاری دوباره تکرار بشه .؟ جواب این سوالات رو هیچکس جز اقای چاوشی نمیتونه بده چون ایشون تصمیم گیرنده است . ای کاش هنر مندای کشور ما بیشتر رو کاراشون تمرکز کنن وبه این موضوع توجه کنن که میلیون ها شنونده دارن کارشونو گوش میدن .درسته البوم خوب دادن بسیا کار مشکلیه ولی یه ادم حرفه ای باید این سختی رو بپزیره تا بمونه